عروسی مان خوب برگزار شد
حالا در خانه خودمان نشسته ایم
و این اولین شب آرامش ماست
هنوز لباس عروس و کت شلوار دامادی بر تن مان است
خــــــسـتــه ایـم و این شیرین ترین خــسـتـگــی دنـــیـاست !
که پس از ســـــــــال ها به هم رسیده ایم . . .
با همان لباس عروس برمیخیزد
و ۲ نـــخ سیگار میاورد و روی پــاهــایـم مینشیند
یــکـی بر لــبــــــــــ من و دیگری بر لـبـــــــــــ او . . .
چـــــــــشـــــــــم هایمان میخندد . .
مـیـدانـیـم امــشـــــبــــــــــــــ چه خــــبـــر است !
و این هم شــیــریـــن تـریـن سیگــــــــــار دنــــــــیــا خواهد شد . . .
چشم در چشم ، دست در دست و چند پــک عمیق
و فضای خــــــــانـه مه آلود میشود . . .
ناگاه لای انگشتانم داغ میشود !
و از این رویای شیرین بیرون می آیم . . . یـــــــــــــــــــادم می آید ..
تـــــــــــــــو سال هاست که رفته ای بی معرفت
و من هنوز ...
با هر نخ سیگــــــــــــــار غرق رویای تـــــو می شوم . . .
نظرات شما عزیزان:
پاسخ:
علیک سلام
بی ادب اینا چیه نوشتی ؟؟؟
اگه نمیترسی آدرستو بذار بگم دنبال چی میگردم
عروسی
تلخ وحشتناک
ناشناس
ساعت16:46---12 بهمن 1391
سلام جيگر.ذمت گرم واقعا خيلي رمانتيك بود
mahsa-tala
ساعت15:40---8 بهمن 1391
akhey ali bood
الـــــــــــــــــــــــــــــــی
ساعت14:52---8 بهمن 1391
قشنگ بود...خیلی سخته کسیوکه دوست داریم نباشه وتو رویاهامون تصورش کنیم...
واااااااااای یونس با این داستانهات دیونه می کنی آدمو....
سلام یونس جان بالاخره لینکت کردم.